شمس الدين محمد كوسج
206
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
چو آشفته شيرى بر آن پهندشت * تو گفتى زمين را همى بر « 1 » نوشت چنين گفت رستم به برزوى شير * به آواز كاى نامدار دلير ندانم چه آمد به ايرانيان * كه آمد فرامرز ازينسان دمان بترسم كه كارى نو آمد به پيش * كه دستان بجنبيد « 2 » از جاى خويش درين داورى بد جهانپهلوان * كه آمد فرامرز پيشش دوان « 3 » چو نزديك برزو و رستم رسيد * ز كينه سرشكش به رخ برچكيد « 4 » زمين را ببوسيد و بردش نماز * ستودش مر او را زمانى دراز وزان پس چنين گفت كاى پهلوان * بترسم كه آمد به تنگى زمان كه آمد سوارى ز تورانيان * كمين كرد « 5 » بر راه ايرانيان همه راه « 6 » گندآوران كرد پست * دو دست سرافراز گردان ببست همان طوس و گودرز و گيو دلير * سرافراز گستهم آن نرهشير به نيرنگ و دستان افراسياب * همه مرز ايران دگر شد خراب كجا آن همه پيش رستم « 7 » بگفت * جهانپهلوان ماند اندر شگفت فرامرز را گفت دستان كجاست * ستادن مر او را بر آنجا « 8 » چراست نبايد كه او را بد آيد به روى * كه ديگر نيارد زمانه چون اوى چنين گفت كان نامور پهلوان * ببستهست در جنگ جادو « 9 » ميان مرا گفت رو نزد رستم بگوى * كه ايرانيان را چه آمد به روى به دو گفت رستم كه اى پر « 10 » خرد * ز نامآوران اين كى اندر خورد كه او را بمانى بر آوردگاه * به چاره بپيچى سر از كينهخواه
--> ( 1 ) . ن ، س ، پ ، م : در . ( 2 ) . ن : نجنبيد ؛ در . « پ » ، « م » حرف اوّل نقطه ندارد ؛ س : بيت را ندارد . ( 3 ) . س : بيت را ندارد . ( 4 ) . س : بيت را ندارد . ( 5 ) . ن ، س : كرده . ( 6 ) . ن ، س ، پ : نام ؛ متن : ك ، م . ( 7 ) . ك : دستان ؛ ن ، س : همه يكبهيك پيش رستم . ( 8 ) . ن ، س : بدانجا . ( 9 ) . ن ، س : مادو . ( 10 ) . ن ، س : بى .